![]() |
![]() |
|
| وبلاگی برای عاشقان تنها |
|
با سلام خدمت شما بازدید کننده محترم مدیریت وبلاگ در حال تشکیل یک گروه موسیقی بندری است . از هم استانی ها و همشهریان محترم که علاقمند به عضویت در این گروه هستند با این شماره 09163220370 تماس حاصل فرمایند . |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سی ام آذر 1388ساعت 13:4 توسط محمدعلی عباسی |
|
|
مايه و گوشه شوشتري در موسيقي ايران معروف است، آهنگ شوشتري گوشه اي است از دستگاه همايون. از همايون دو گوشه مشتق مي شوند: يكي گوشه شوشتري و ديگري اصفهاني. شوشتر بر روي تمام دستگاه هاي موسيقي ايران آهنگهاي محلي دارد و براي هر كدام از دستگاه هاي موسيقي ايران يك رديف محلي در شوشتر اجرا مي شود.
براي نمونه رديف دستگاه شور بدين قرار است:دشتي، درفيلي، نظامي، بختك يا كمري، غم انگيز، قره العين، نورالعين، دشتستاني، مكوندي و دشتي راستا. خود مايه شوشتري را، اگر شوشتري ها بخوانند اصل آهنگ است، زيرا همان مايه شوشتري با اشعار محلي خوانده مي شود و گيراتر است. بر هر دستگاه موسيقي ايران، شوشتر يك رديف محلي موافق همان دستگاه را دارد. جز آذربايجان، به ويژه تبريز، گمان نمي رود در هيچ يك از شهرهاي ايران روي دستگاه هاي موسيقي ايران اين قدر رديف محلي داشته باشند... در هر شهري تنها بر روي يك يا دو دستگاه از موسيقي ايران رديف محلي دارند، يعني آواز محلي را موافق يك يا دو دستگاه مي خوانند، اما در شوشتر موافق همه دستگاهها آهنگ محلي دارند. اغلب باغبانها، بافنده ها، معمارها و بيشتر مردم در شوشتر، موسيقي را خوب مي دانند و محلي خوب مي خوانند. ترانه اي در مايه شوشتر باد صبا بر گل گذر كن گل گذر كن گل گذر كن از حال گل ما را خبر كن نازنين ما را خبر كن با مدعي كمتر بنشين نازنين اي مه جبين بيچاره عاشق ناله تا كي ناله تا كي يا دل مده يا ترك سر كن ترك سر كن شد خون فشان چشم تر من پرخون دل شد ساغر من اي يار عزيز مطبوع و تميز در فصل بهار با ما مستيز آخر گذشت آب از سر من ببين چشم تر من ببين چشم تر من گل چاك غم بر پيرهن زدپيرهن زد پيرهن زد از غيرت آتش در چمن زد در چمن زد در چمن زد بلبل چو من شد در چمن دستانسرا بهر وطن ديدي كه ظالم تيشه اش را تيشه اش را آخر به پاي خويشتن زد خويشتن زد شد خون فشان چشم تر من پرخون دل شد ساغر من اي يار عزيز مطبوع و تميز در فصل بهار با ما مستيز آخر گذشت آب از سر من ببين چشم تر من ببين چشم تر من اين ترانه زيبا توسط يگانهِ موسيقي ايران زمين - استاد محمد رضا شجريان - خوانده شده است.
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و نهم آبان 1388ساعت 19:59 توسط محمدعلی عباسی |
|
|
+ نوشته شده در
جمعه یکم آبان 1388ساعت 21:41 توسط محمدعلی عباسی |
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سی ام شهریور 1388ساعت 22:23 توسط محمدعلی عباسی |
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388ساعت 17:52 توسط محمدعلی عباسی |
|
|
تعداد 11 اتاق 2 ، 3 و 4 تخته داراي امكانات: حمام، توالت و دستشويي - يخچال - تلويزيون - تلفن داراي سالن VIP به ظرفيت30 نفر سالن غذاخوري به ظرفيت 120 نفر سالن تالار به ظرفيت 100 نفر
نشاني: شوشتر، انتهاي خيابان شهيد شرافت، روبروي برج تاريخي كلاه فرنگي شماره تلفن: 1-6221690 612 (98+) شماره دورنگار: 6221692 612 (98+) تلفن همراه: 2452 612 916 (98+)
-مجموعه تاريخي فرهنگي آبشارها و آسيابهاي گرگر: 8/0 كيلومتر -مجموعه تاريخي قلعه سلاسل: 2/1 كيلومتر -پل بند تاريخي شادروان: 3/1 كيلومتر -مسجد جامع شوشتر: 5/1 كيلومتر -خانه مستوفي و موزه مردم شناسي شوشتر: 3/1 كيلومتر -پل كابلي شوشتر: 5 كيلومتر |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388ساعت 22:9 توسط محمدعلی عباسی |
|
|
در تقسيم بندي مناطق زمين ساختي و زمين شناسي ايران ،منطقه مورد مطالعه در بخش زاگرس ،چين خورده قرار دارد. اين زون از شمال –شمال شرق به راندگي زاگرس،از جنوب – جنوب شرق به خليج فارس،از شرق – جنوب شرق به درياي عمان و از غرب به كشور تركيه و از جنوب – جنوب شرقي به درياي عمان و از غرب به كشور و از جنوب - جنوب غربي به دشت خوزستان محدود مي باشد. اين منطقه حوضه فرو رفته اي بوده كه دائماً با رسوب گذاري در حال نشت بوده است و در آن رسوبات مزوزوئيك تا سنوز ئيك با ضخا مت بيش از ده هزار متر بطور هم شيب بر روي هم انباشته شد ه اند . جنس اين رسوبات كربناته ودر آن مارن ،ماسه سنگ و شيل نيز ديده مي شود .وجود رسوبات تبخير ي و برخي از نبودهاي چينه شناسي كوتاه مدت نشانه اي از حركات قائم (خشكي زائي ) در اين حوضه رسوبي است. اين حوضه در طي آخرين فاز كوهزايي آلپي (ميو – پليوسن )دچار چين خوردگي شده واز آب خارج مي شود و محيطي دريا چه هاي – رود خانه اي پديد مي آ يد كه در آن رسوبات تخريبي ناشي ا ز فرسايش ارتفا عات به حالت دگر شيب در آ ن ته نشين مي شوند. اين منطقه هنوز در حال بالا آمدن و چين خوردگي است و زمين لرزهاي اين منطقه ناشي از همين امر است. شرح كلي خاكها 1-آ ريدسولها a-ustocre pticcalciorthid b-Typic salarthid 2-Entisols ustic torrif lurent- a ustic torripsament- b |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388ساعت 22:6 توسط محمدعلی عباسی |
|
|
آب و هوا همچنين بر اساس آمارهاي هواشناسي ايستگاه كليماتولوژي شوشتر كه طي يك دوره 21 ساله و از سال 62-1346 برداشت شده است .متوسط درجه حرارت منطقه برابر c3/24 مي باشد. بالاترين درجه حرارت متوسط ماهيانه را مرداد ماه با c1/35 و پائين ترين درجه حرارت متوسط ماهيانه را دي ماه باc2/12 دارا بوده اند. طي اين ذوره دهساله آماري حداكثر درجه حرارت مطلقي كه در ايستگاه شوشتر اتفاق افتاده است برابر c52 و حداقل درجه حرارت مطلق برابر c6درجه سانتيگراد زير صفر در دي ماه بوده است. بارندگي ميزان رطوبت همچنين بر اساس مطالعات محلي صورت گرفته اصلي ترين بادها كه در واقع شديدترين بادها نيز مي باشند از سمت غرب و جنوب غرب به سمت شرق مي وزند. وزش اين بادها در فصل بهار و پائيز شدت مي گيرد. باد شمال و شمال غرب بعنوان يك باد مطلوب بحساب مي آيدو تقريباً در تمام فصول وجود دارد ولي از شدت كمتري نسبت به ساير بادها برخوردار مي باشد. به علت آب و هواي خشك منطقه گياهان از نوع گرمسيري و بياباني هستند عمده درختان منطقه نخل،كنار، بيد،اكاليپتوس و در بيشه زارها گز و غش (به زبان محلي سيسبان و سريم) و گياهان پده، جاز،كهورك كه از ميان اين درختان كنار بيش از همه در باغ هاي اطراف شهر ديده مي شود و بقيه درختان از نوع جنگلي هستند و در بيشه زارها وجود دارند. درخت كنار از تيره عناب است و ميوه آن سرخ و شيرين و كنار نام دارد و ميوه خشك شده آن را آسياب كرده و آرد كنار تهيه مي كنند برگ آن وقتي خشك شود آن را آسياب مي كند كه همان سدر و به زبان محلي ختمي گفته مي شود. بيشتر پزشكان براي جلوگيري از ريزش مو شامپو هاي مختلف استفاده از سدر را تجويز مي كنند . زيرا پياز مو را تقويت مي كند و باعث تميزي بيشتر مي شود و از سفيد شدن زود رس مو تا اندازه اي جلوگيري مي كند چوب درخت كنار بسيار سخت و يادوام است و در گذشته براي پوشش سقف خانه ها و ساختن در و پنجره استفاده مي كردند. زيرا موريانه كمتر به چوب آن اثر مي كند . در جاهاي حساس ساختمان كه ممكن بود به مرور زمان در اثر فرسودگي خللي در آن پديد مقداري چوب درخت كنار رديف مي چيدند. همانند كاربرد آرماتور كه اكنون به خاطر استحكام ستونها و در قسمتي از ساختمانهاي جديد به كار مي برند چنين ساختمانهايي با قدمت ده ها و يا صدها سال هنوز هم پا بر جا مانده اند. شاخه هاي درخت كنار براي زغال گيري سوخت مناسب و حرارت بسيار توليد مي كند.درخت كنار افت ندارد و در گذشته از هسته آن روغن نيز مي گرفتند. اين درخت تنومند همانند چتري گسترده مي شود و در زير سايه خنكي يراي مردم ايجاد مي كند. حيوانات منطقه كرايي كه شامل كوه سياه و كوه شه مي گردد، داراي حيات وحش بسيار ، از جمله قوچ و ميش ،گرگ،روباه،شغال،كفتار،تشي،كاراكال،خدنگ، خارپشت و پرندگان بسيار از جمله كبك ،تيهو، انواع كبوتر و انواع گنجشك سانان است و هم اكنون شكار ممنوع مي باشد. كه مستعد ارتقاع به منطقه حفاظت شده مي باشد. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388ساعت 22:5 توسط محمدعلی عباسی |
|
|
شهرستان شوشتر در شمال استان خوزستان درطول 48درجه 20دقيقه شرقي و عرض 32درجه و 30درجه شمالي قرار گرفته و در ارتفاع 150 متري از سطح دريا مي باشد. شهر شوشتر در 92 كيلومتري اهواز و 831 كيلومتري تهران و222كيلومتري خليج فارس واقع شده است.اين شهر از سمت شمال به كوههاي بختياري و شهرستان دزفول ،از غرب به شهرستانهاي دزفول و شوش دانيال ، از شرق به شهرستان مسجد سليمان ،از جنوب به شهرستان اهواز واز جنوب شرقي به شهرستان رامهرمز محدود مي شود. كوههاي واقع در محدوده اين شهرستان كم ارتفاع و معروف ترين آنها :تفت به ارتفاع 205 متر كوه مامازاده به ارتفاع 293 متر كوه چال به ارتفاع 494 متر و كوه سياه به ارتفاع 606 متر است. در گذشته اين شهر داراي شش دروازه ورودي بوده كه عبارتند از: 1-مافاريان در شمال روبروي بند ميزان باز مي شد. 2-دروازه دزفول به شمال غربي متصل به پل شادروان كه راه دزفول از آن مي گذشت. 3-دروازه آدينه در غرب شهر. 4-دروازه لشكر در ضلع جنوب غربي كه به طرف شهر عسكر مكرم باز مي شده است. 5-دروازه مقام علي در ضلع جنوب شرقي برروي گرگر قرار داشته. 6-دروازه گرگر در سمت شرقي باز مي شده و از روي گرگر عبور مي كرده و راه بختياري از آن مي گذشته است. اين شهر داراي وسعتي در حدود 3440 كيلومتر مربع بوده كه شهر قديمي و تاريخي شوشتر بعنوان هسته مركزي آن و محصور در شعبات رودخانه كارون مي باشد. در جزيره اي به عرض حدود 2 كيلومتر و طول 8 كيلومتر قرار گرفته در حال حاضر چهار راه ارتباطي مهم شهرستان شوشتر را با ساير نقاط خوزستان مرتبط مي سازد يكي از اين راهها از شهرستان شوشتر بطرف دزفول كه در شمال غربي شوشتر قرار گرفته امتداد يافته و در حدود 55 كيلومتر است.ارتباط شوشتر با استانهاي مركزي كشور از طريق اين جاده مي باشد. جاده دوم در شرق شوشتر بود و عامل ارتباط اين شهر با شهرستان شوش بوده است . كه در غرب شهرستان امتداد دارد. و بعد از گذشتن از كشت و صنعت كارون و هفت تپه اين دو شهر را با يكديگر مرتبط مي سازد. مهمترين راه ارتباطي شهرستان شوشتر جاده اهواز مي باشد. كه در جنوب شوشتر واقع است طول اين جاده 95 كيلومتر مي باشد. ارتباط شهرستان شوشتر با استانهاي جنوب و جنوب شرقي كشور از طريق اين جاده مي باشد. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388ساعت 22:4 توسط محمدعلی عباسی |
|
|
وجه تسميه 2-برخي آن را تستر خواند و هر وقت آن بدين نام چنين ذكر مي منمايند كه يكي از طوايف «بني عَجل» كه تستر نام داشت اين شهر را فتح نمود و بدين ترتيب بنام او موسوم گشت. 3-برخي شهرستان شوش و شوشتر را شوشيندخت (شوش) زن يزدگر پسر شاپور ساخت.چون او دختر (ريش گلوته)پادشاه يهوديان ومادر بهرام گور بود. 4-ششدر چون شهر را شش در يا شش دروازه بود بدين نام شهرت يافت. 5- اما يكي از زيباترين روايات در اين باب ارتباط شهرستان شوشتر با ايزد آب آفرين تيشتر است بگونه اي كه نام اين شهر مشتق شده از كلمه تيشتر دانسته و ارتباط مستقيمي بين اين دو استوار و گفته اند ايزد تير با تشتر يكي از ايزدان آب و باروري و هستي بخش بر گياهان و دامها و آدميان است كه در ميان عناصر چهارگانه سازنده موجودات يعني خاك،آب،هوا،گرما معرف هوا و آب بشمار مي رفته اين ايزد،الهه آب آفرين يعني باران هاست. و چون در ايام قديم شهر را بر اساس شكل اشياء با حيوانات ساخته مي شدند و همان طور كه مي دانيم اسب نماد تيشتر ايزدبانوي بارانهاست گواه جالبي كه پيوند (سوستر=تستر) را ( اسب) ودرنتيجه ايزد آب آفرين ( تشتر) ميرساند، علامت سوسي است. درزبان پهلوي هزوارشي است كه swsyتلفظ ميشود ولي (اسپ) asp است خوانده ميشود به معني اسب است وچون دو نام (سوس) شوش وسوشترهردوهمين لغت هزوارشي رادربردارند ازاينراه نيز از لفظ (سوس) و(سوستر) و پيوند آن با اسب و از سوي ديگر درستي اين داستان كه شهر (سوستر) را به شكل اسب ساخته بودند ديده ميشود. گيريشمن باستانشناس فرانسوي غار پبده در اطراف شوشتر را نخستين سكونتگاه انساني در ايران دانسته و بدينصورت قدمت شوشتر را به حدود ده هزار سال پيش مي رساند. عيلام شناس معروف والترهينس در كتاب دنياي گمشده عيلام، احتمال داده است شوشتر امروز همان آدامدن عيلامي مي باشد. درحفاريهايي كه در اراضي دستوا(در پنج كيلومتري جنوب غربي شوشتر فعلي)صورت پذيرفت،مشخص شد كه اين منطقه براي اولين بار بعد از مرگ اسكندر مقدوني توسط اقوام اليمائيد اشغال گرديد. هنگاميكه مهرداد اول اشكاني حدود سال140 قبل از ميلاد سرزمين بين النهرين را تصرف كرد، منطقه اليمائيد نيز كه تازه استقلال يافته بود تحت تسلط وي قرار گرفت. بهترين دوره ايكه شهر شوشتر در تاريخ خود گذرانده مربوط به عصر ساسانيان است. بسياري از آثار و بناهاي با ارزش شوشتر در اين زمان خلافت عمر توسط لشكريان اسلام به سرداري ابوموسي اشعري فتح شدوطبق نوشته صاحب تذكره شوشتر :آن شهر اٍرم مانند،لگدكوب سم ستوران غازيان گرديد. اين شهر بعدها توسط مغولان و تيموريان فتح شد.در دوره صفويه شخصي به نام واخشتوخان از طرف دربار به حكمراني شوشتر گماشته شد.اين شخص در شوشتر دست به عمران و آبادي زد بطوريكه طبق نوشته تذكره شوشتر: «در آن زمان مردم شوشتر در وقت بسيار خوش بوده و روزگار به فراغت مي گذرانيدند.» در زمان نادرشاه افشار بعلت شورشي كه در اين شهر بر عليه حكومت مركزي صورت گرفت نادرشاه به شوشتر لشكر كشيده و پس از فتح شهر دست به فجايع زيادي زد.بطوريكه طبق نوشته نويسنده عالم آراي نادري بسياري از بزرگان شهر را كشتند و سه شبانه روز زنان واطفال عوام الناس را به لشكريان بخشيدند . بعد از مرگ نادرشاه اوضاع شوشتر مانند ساير نقاط كشور دچار هرج و مرج گرديد و درگيري بين نعمتيها و حيدريها بشدت رواج داشت. در زمان كريم خان زند نيز بعلت شورشهايي كه در شوشترصورت گرفته و انواع شر و درگيري ،كشاورزي، و كسب وكار دراين شهر از رونق افتاد. اگر چه شوشتر در زمان قاجار مركز ولايت عربستان و يا خوزستان بود ولي اين عصر يكي از بدترين دوره هاي تاريخي شهر شوشتر مي باشد. بطوريكه مادام ديولافوا در سفرنامه خويش شوشتر را در دوره قاجاريه از نظر خرابي و ويراني به قبرستان تشبيه مي كند و حاج نجم الملك كه از طرف ناصرالدين شاه هشت ماه در خوزستان مأمور گرديده بود مي نويسد:جميع خانه هاخراب شده و مردم فقير و بي بضاعت گشته اند. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388ساعت 22:3 توسط محمدعلی عباسی |
|
|
فکرو زکرم تو بودی او روزا یادته اون دل کوچیکه من جلوی پات بود یادته رفتیو با رفتنت پا گزاشتی رو دلم سرم داره گیج میره تو کجایی عشقه من وقتی میخواستی بری گفتی بهم غصه نخور دلو سپردم من به تو غصه نخور گفتم بهت زود بیا دل من تنگه برات تو نرفتیو میگی آخه عزیز دلت میاد میگفتی من برمیگردم خیلی زود دلو جونم همشون فدای یه تاره موت ولی رفتیو خیلی وقته نامه ندادی تو برام آخه پس چی شد بگو تو جواب نامه هام یه نامه همش دادی همون شده آب غذام نمیدونی یه غمیه بهم میگه باهات میام من غمو می خوام چکار آخه تو بهم بگو فقط نگو دوست ندارم جونه من اینو نگو آخه عاشقت بودم دیوانه وار باور بکن دل من تنگه به راحت تو منو یاریم بکن شبا یه غمی میاد تویه سینم باهام حرف میزنه می خواد نا امید کنه از نا امیدی دم میزنه شایدم دیگه نیای این جوری که بوش میاد فکر کنم وقتی بیای ببینی جنازم رو دوش میاد اون موقع بگو ببینم دلت برام تنگ میشه ؟ این زمین و آب گل برای تو چه رنگ میشه؟ خلاصه کشتی مارو با این ادائو اشوه هات دل من تنگه برات* تنگه برات* تنگه برات وای الان صبح میشه هو هنوز که من نخوابیدم یه روز دیگم تموم شدش ولی من نفهمیدم دفتر شعرم دیگه پر شده کجایی تو می خوام برم دیگه کاری ندارم اینجا روی زمین دارم میرم تو نبودیو غمت عشقه تو کشت مارو زیر خاک دفنمو خاک خورد مارو |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هشتم شهریور 1388ساعت 21:11 توسط محمدعلی عباسی |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هشتم شهریور 1388ساعت 21:11 توسط محمدعلی عباسی |
|
|
چقدر سخته تو چشای کسی که تمام عشقت رو ازت دزدیده و به جاش یک زخم همیشه گی ، رو قلبت هدیه داده زل بزنی به جای اینکه لبریز کینه و نفرت شی حس کنی که هنوز هم دوسش داری چقدر سخته دلت بخواد سر تو باز به دیواری تکیه بدی که یک بار زیر آوار غرورش همه وجودت له شده چقدر سخته تو خیالت ساعت ها با هاش حرف بزنی اما وقتی دیدیش هیچی جز سلام نتونی بگی چقدر سخته وقتی پشتت بهشه دونه های اشک گونه ها تو خیس کنه اما مجبور بشی بخندی تا نفهمه که هنوز هم دوسش داری چقدر سخته گل آرزو هاتو تو باغ دیگری ببینی و هزار بار تو خودت بشکنی و اونوقت آروم زیر لب بگی گل من باغچه نو مبارک |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هشتم شهریور 1388ساعت 21:8 توسط محمدعلی عباسی |
|
|
نمي دونم که چرا هر وقت به تو مي رسم ، نمي توانم از تو |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هشتم شهریور 1388ساعت 21:7 توسط محمدعلی عباسی |
|
|
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ، بلکه نداشتن کسی است که الفبای دوست داشتن را برایت تکرار کند و تو از او رسم محبت بیاموزی . |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هشتم شهریور 1388ساعت 21:6 توسط محمدعلی عباسی |
|
آوازعاشــقانه ي ما درگــلو شكــــستحق با ســكوت بود،صـدادرگلوشكستديـــگر دلم هــواي ســـرودن نميــــكندتنـــها بهـــــانه ي دل ما درگلوشــكستسربسته ماند بغــض گره خورده دردلمآن گريه هاي عقده گشادر گلو شكستاي داد، كــــس به داغ دل باغ دل نــداداي واي ،هاي هاي غرا درگلو شكستآن روزهاي خوب كه ديديم ،خواب بودخوابم پريد و خاطره هـا درگلو شكستبادا مبــاد گــشت و مبـــادا به باد رفتآيا زيــاد رفت و چـــرا درگــلو شكـست |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388ساعت 21:12 توسط محمدعلی عباسی |
|
|
نذار باور کنم ، تنهای تنهام نمی خوام با کسی غیر از تو باشم می خوام از خوابی که لحظه اش وصاله برای دیدن روی تو پاشم اگه تو باشی و دنیا نباشه می شه با تو همه دنیا رو حس کرد همه دنیا بیاد و تو نباشی دلم دق می کنه با این همه درد تموم زندگیمو زیر و رو کن که بی تو دلخوشی هامم گناهه خودت باش و من و دیووانگی هام فقط با تو دل من رو براهه بذار باور کنم اینو که با عشق حقیقت می شه تو افسانه باشه می شه افسانه ها رو زندگی کرد اگه حق با منه دیوانه باشه می شه افسانه ها رو زندگی کرد اگه حق با منه دیوانه باشه |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388ساعت 21:5 توسط محمدعلی عباسی |
|
|
عشق با حسرت عاشق زیباست
عشق با نبض دقایق زیباست عشق با زهر حقایق زیباست عشق با در حسرت دیدار تو بودن زیباست.
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388ساعت 21:4 توسط محمدعلی عباسی |
|
|
به ره عشق رفتن آسان نیست
این ره، کوچه وخیابان نیست
بی امان لحظه لحظه باید رفت
چون دراین راه خط پایان نیست
ازدل تیرگی بیا بیرون
روشنی پشت ابرپنهان نیست
عشق رویش به سوی آینه هاست
هدفش کافرومسلمان نیست
دربیابان عشق باید سوخت
گفتن این قصیده آسان نیست
عشق درواژه ها نمی گنجد
چه توان گفت گفتن آسان نیست |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388ساعت 21:3 توسط محمدعلی عباسی |
|
|
آرزو دارم شبی تنها شوی لحظه ای هم غصه با غم ها شوی آرزو دارم بفهمی درد چیست
آنکه بشکسته دلش از درد کیست
آرزو دارم دمی عاشق شوی
سینه سوز و هم دم مشکل شوی
آرزو دارم بفهمی عشق چیست
آنکه هر لحظه بیادت بوده کیست
من سخن کوته کنم از آرزو
آرزویت بوده هر دم آرزو |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388ساعت 21:2 توسط محمدعلی عباسی |
|
|
دلي كه تنها دل به تو بسته
اما تو رفتي نميشه روزي ازم جداشي
دروغ ميگفتي خدانگهدار نمنم بارون پاي پياده آخ كه چه ساده عشقو ميخواستم
چه خوش خيالم كه بر ميگردي باور ندارم دستاي گرمت تو دست سردم
من چشم براتم
مال من باشي هرجا كه رفتي هرجا كه باشي
هر روز ميشينم تورو ببينم تو اون خيابون زير بارون
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388ساعت 21:1 توسط محمدعلی عباسی |
|
|
سازنده ترین کلمه گذشت........آن را تمرین کن
پرمعناترین کلمه ما.......آن را بکارببر
عمیق ترین کلمه عشق....آن را ارج بنه
بی رحم ترین کلمه تنفر.......ازبین ببرش
سرکش ترین کلمه هوس.......به آن یاری نکن
خودخواه ترین کلمه من....ازآن حذرکن
ناپایدرترین کلمه خشم.......آن را فروببر
بازدارنده ترین کلمه ترس.......باآن مقابله کن
بانشاط ترین کلمه کار.......به آن بپرداز
پوچ ترین کلمه طمع......آن رابکش
سازنده ترین کلمه صبر......برای داشتنش دعاکن
روشن ترین کلمه امید .......به آن امیدوارباش
ضعیف ترین کلمه حسرت.......آن را نخور
توانا ترین کلمه دانش ..........آن رافراگیر
محکم ترین کلمه پشتکار........آن را داشته باش
سمی ترین کلمه غرور.........آن را بکش
سست ترین کلمه شانس.....به امید آن نباش
شایع ترین کلمه شهرت......دنبالش نرو
لطیف ترین کلمه لبخند.........آن را حفظ کن
حسرت انگیزترین کلمه حسادت......ازآن فاصله بگیر
ضروری ترین کلمه تفاهم ......آن را ایجاد کن
سالم ترین کلمه سلامتی........به آن اهمیت بده
دوستانه ترین کلمه رفاقت......از آن سو استفاده نکن
موقرترین کلمه احترام است.....برایش ارزش قائل شو
ویرانگر ترین کلمه تمسخر....دوست داری با توچنین کنند؟
آرام ترین کلمه آرامش...به آن برس
سخت ترین کلمه غیرممکن است ....وجود ندارد
تاریک ترین کلمه نادانی.....آن را بانورعلم روشن کن
کشنده ترین کلمه اضطراب.....آن رانادیده بگیر
بی ارزش ترین کلمه انتقام......بگذاروبگذر
رساترین کلمه وفادری.......سرعهدبمان
تنهاترین کلمه گوشه گیری.......بدان که جمع بهترازفرد
هدفمند تری کلمه موفقیت.......پیش به سوی آن |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و چهارم مرداد 1388ساعت 15:18 توسط محمدعلی عباسی |
|
|
برای عشق تمنا کن ولی خارنشو
برای عشق قبول کن ولی غرورتوازدست نده
برای عشق گریه کن ولی به کسی نگو
برای عشق مثل شمع بسوز ولی نگذار پروانه ببینه
برای عشق پیمان ببند ولی پیمان نشکن
برای عشق وصال کن ولی فرار نکن
برای عشق بمیر ولی کسی رونکش
برای عشق خودت باش و خوب باش
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و چهارم مرداد 1388ساعت 15:17 توسط محمدعلی عباسی |
|
|
اگر مردم و ندانستيد جسدم كجا ست نامه ام را به
باد بسپاريد
هر كجا آرام گرفت
در آنجا مقبره اي بنا سازيد و مرا در تابوت سياه
رنگي بگذاريد
دستانم را بيرون از تابوت بگذاريد تا همه خلق
بدانند كه كه هر
چه سياهي روزگار بوده است من كشيدم
و در آخر تكه يخي بر مزارم بگذاريد تا تنها يگانه
دلبرم برايم
اشك بريزد |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و چهارم مرداد 1388ساعت 15:16 توسط محمدعلی عباسی |
|
|
دلم مثل دلت خونه شقایق چشام دریای بارونه شقایق مثل مردن می مونه دل بریدن ولی دل بستن آسونه شقایق شقایق آی شقایق گل همیشه عاشق شقایق جای تو تو دشت خدا بود نه تو گلدون نه تو قصه ها بود حالا از تو فقط این مونده باقی که سالار تموم عاشقایی |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و چهارم مرداد 1388ساعت 15:15 توسط محمدعلی عباسی |
|
|
دلم میخواست باد باشم
تو فضا آزادباشم دلم میخواست کوه باشم محکم و استوار باشم دلم میخواست ابر باشم دریا هارو من بسازم دلم میخواست آب باشم من منبع حیات باشم دلم میخواست خاک باشم گرچه یه روزی خاک میشم |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388ساعت 13:48 توسط محمدعلی عباسی |
|
|
قلبها زبان روح دنيا را مي شناسند و آن را می شنوند و هيچ و قت اشتباه نميكنند يک تلاقي نگاه و يک آتش داغ ته قلب همه ی عشقي است كه روح جهان نويدش را ميدهد قلب بي اختيار مي لرزد به نام او و هر لحظه اورا صدا مي زند اگر مي شد آبشار بلندي را كه ميريزد از كوه و آبي كه از دل كوه سرازير شده را در ميان زمين و آسما ن معلق نگاه داشت ميشود به يک قلب عاشق گفت عاشق نباش ميشود گفت اسمش را فرياد نزن نامش را از ياد ببر،ميشود گفت عاشقش نباش اما به حكم جاذبه زمين و قانون اثبات شده هر گز چيزي كه سرازير شد و افتاد تا به سقوط نرسد از حرك نمي ایستد ...پس درقانون عشق و در قاموس عشاق عشق مراحلي را طي ميكند تا عاشق به سلوك برسد وقتي نگاه به نگاه خيره مي ما ند چيزي در قلب آتش ميگيرد از هما ن لحظه مشعل وجود در عشق ذره ذره آِب ميشود تا رسيدن به مقصد نور هدايتي ميشود براي عاشق واقعي يک عشق پا ك به دور از هوس هرگز مشعل روشن وجود عاشق را خاموش نميكند در اين عشق سلوكي هست كه عاشق مثل آب روان از سرچشمه وجود خودش راهي را آغاز ميكند و تا رسيدن به منتهي به آخرين مسير به خاك ادامه ميدهد در هر پيشرفتي براي متعالي شدن و رسيدن به اوج بلندي مرتبه در رسيدن به افلاك مثال زده ميشود براي هر اوجي بالاترين جايگاه آسما نهاست اما در عشق براي رسيدن به اوج و نهايت ممكن بايد بر خاك ،خاك پاكي كه معشوق از آ ن ساخته شده، بر روي آن راه رفته و روي آن زندگي ميكند بوسه زد پيشاني بر پيشانيه مادر خاك بگذاری تا بوسه هاي بي دريغ خودش را نثارت کند تمام آرامش دنيا در لحظه تلاقي روح جهان با پوسته نرم وجود تو در يک لحظه ناب و بي بديل در سراسر وجودت بنشیند و خنكاي سرد و آبي رنگ، سبزيه پر طراوت و پر نشاط ، قرمزیه حرارت و شور و همه ی رنگهايه ناب طبيعت در قلبت جوانه بزند وز بوسه گاه مادر زمين جوانه هاي اميد رشد كنند و تو از خاك سر بلند کنی و نهال وجودت تا به اوج آسمان ها برسد و اين يعني نهايت عشق رسيدن به خاكي كه نام او بر آن حک شده، رسيدن به پايين ترين مرتبه كه پله اول رسيدن به آسما نهاست |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388ساعت 13:47 توسط محمدعلی عباسی |
|
|
برای عاشقی دیره ولی باز دست تقدیره تا دستامون نره بالا جایی بارون نمی گیره دلی که دادمش دستت دیگه از زندگی سیره نیومد وقتی ام اومد فقط گفت که داره میره نگفتم من خداحافظ آخه قلبم هنوز گیره بدون این قلب دیوونه دیگه محتاج زنجیره بمون این زخم و بدتر کن عجیب محتاج شمشیره بریزم اشکامو شاید آخه این آخرین تیره نگی تو، اونی که رفته وجودش غرق تقصیره فدای اونکه تو خوابم منو تحویل نمی گیره |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیستم مرداد 1388ساعت 16:43 توسط محمدعلی عباسی |
|
|
دل من روی زمینه،دل تو تو آسمونه اِنقدر دوست دارم من که فقط خدا می دونه بیا یه عهدی ببندیم ببینیم کدوم یک از ما تا ته جادّۀ دنیا بر سر عهدش می مونه بعضی قلبا بی ستاره ن یه ستاره هم ندارن شایدم ستاره هاشون مثِ ما تو کهکشونه برجای غرور بلندن، که دارن به ما می خندن کاش با هم بریم یه جا که بر خلاف شهرمونه یادمه پرسیدم از تو که می شه با هم بمونیم؟ گفتی این که دست ما نیست بذارش پای زمونه چه بباری، چه بتابی، چه بخندی، چه بخوابی عزیزم چه فرقی داره واسه اون که شد دیوونه می دونم یه جای این عشق،خستگی، کار میده دستت مرغ عشقمون رو آخر می کنی بی آشیونه من نمی دونم چی میشه، نمیشه بگذرم از تو شاید اون موقع ببارم تا شاید بیای به خونه خلاصه فقط می خواستم قصمون رو گفته باشم می دونم که آخر عشق با خدای مهربونه دلِ من فکراشو کرده که صبورو باوفا شه کاش دل تو هم صبور شه این روزا اگه بتونه دیگه حرفی نیست عزیزم بجز اشکی که می ریزم کاش بپرسی راز عشقو از گلای ناز پونه |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیستم مرداد 1388ساعت 16:42 توسط محمدعلی عباسی |
|
|
نمی گم عوض شدی نه، تو هنوزم مهربونی حدسشو من زده بودم نمی خوای پیشم بمونی روزای اول این عشق، اشتیاقت تازه تر بود حالا با صد التماسم، واسه من شعر نمی خونی بعضی وقتا اگه حرف و خبری جایی نباشه نمی ری دیگه سراغ قصه های خودمونی گفتی تنها نامۀ من تو دسِ همه ست عزیزم نامتو من بفرستم حالا به کدوم نشونی بنویسم روی پاکت، با یه تیکه یاد غربت برسه به یه ستاره، به یه عشق آسمونی پشت پنجره نشستم واسۀ تو می نویسم که شاید رد شه از اینجا، سایۀ محو جنونی یه روزی خوندم یه جایی، از عزیز بی وفایی واسۀ دوام یک عشق، عاشق و باید برونی بهترین جملۀ دنیا، فکر کنم همینه زیبا عمری دنبال تو بودم، اونی که می خوام همونی صبر و حوصله نداشتن، عادت همه ست عزیزم تو که نیستی مثل اونا، تو خود رنگین کمونی نه، جواب نامت این نیس، اونو بعداٌ می نویسم که سلام گلدونارو به گلاشون برسونی گفتم اینو بنویسم، که دوست دارم عزیزم بیشتر از تو می دونم من، که تو اینو نمی دونی |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیستم مرداد 1388ساعت 16:41 توسط محمدعلی عباسی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
نام و نام خانوادگی : محمدعلی عباسی
تاریخ تولد : 4/7/1362 محل تولد : اهواز میزان تحصیلات : فوق دیپلم حسابداری تیم مورد علاقه : پرسپولیس محل سکونت : اهواز - شوشتر شماره تماس : 09163220370 |
| نوشته های پیشین |
|
آذر 1388 آبان 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 |
|
RSS
|